سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹

راهبرد نه مذاکره و نه جنگ با آمریکا و پرسشهای تازه / صلاح الدین خدیو

پنج‌شنبه - 11 آوریل 2019
راهبرد نه مذاکره و نه جنگ با آمریکا و پرسشهای تازه / صلاح الدین خدیو

ائتلاف ترامپ، نتانیاهو و بن سلمان امیدوارند تبعات سیاسی، روانی و اقتصادی تصمیم قرار دادن سپاه در لیست تروریسم، ایران را به سمت اقدامات مقابله جویانه تر کشانده و در نهایت پای آن را به یک جنگ منطقه ای بکشاند.

دولت آمریکا بخشی از نیروهای مسلح یک دولت رسمی عضو سازمان ملل را در جرگه گروهها و سازمانهای تروریستی قرار داده است. نفس اینکار از طرفی خرق عادتی بزرگ در روابط بین الملل است و در مناسبات متشنج میان ایران و آمریکا هم عبور از یک خط قرمز مهم محسوب می شود. چرا ترامپ بی محابا دست به این ریسک بزرگ زد و پیامدهای این تصمیم در صورت عملیاتی شدن چه خواهد بود؟

از آوریل گذشته که آمریکا یکجانبه از برجام خارج شد، روابط دو کشور با شیبی خطرناک به سوی تخاصم بیشتر رفته است. تصمیم اخیر اما بیش از پیش آن را متشنج و پیچیده نمود. آمریکاییها رسما ادعا می کنند هدف از فشارها به ایران کشاندن آن به پای میز گفتگو به هدف تغییر رفتار آن است. معنای این سخن آن است که آنها با اجرای تحریم و اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی می کوشند ایران را به پیروی از الگوی کره شمالی و لیبی قبل از سقوط قذافی وادارند. هدف نهایی این پروژه خلع سلاح و هنجارمند کردن رفتار آن در محیط خارجی بر اساس ایستارهای مورد پسند کشورهای عمده غربی است.

این تصمیم البته می تواند بالقوه گزینه نظامی را هم قوت ببخشد چرا که در منطقه خاورمیانه برعکس شرق آسیا آمریکائیها راحت تر دست به سلاح می برند. با رجوع به گذشته می توان درک کرد که در خاورمیانه هر کشوری که سودای رهبری منطقه را در سر می پروراند و به قدرتی قابل ملاحظه تبدیل می شود، بدلیل به خطر افتادن امنیت اسرائیل، بی چون و چرا با برخورد غرب مواجه می شود.

مصر در ۱۹۶۷و عراق در ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ که با انهدام ماشین جنگی خود مواجه شدند، نمونه هایی از این الگو هستند. ایران اما تاکنون با هوشمندی از درگیری مستقیم پرهیز کرده و با اتخاذ راهبردهای جنگ نیابتی و نامتقارن، مانع از افتادن خود در تله نظامی آمریکا و اسرائیل شده است. شاید اگر صدام حسین درسهای جنگ بقاع میان سوریه و اسرائیل در سال ۱۹۸۲ را فرا می گرفت، ابداً دست به حمله سال ۱۹۹۱ به کویت نمی زد که وارد نبرد متقارن و جبهه ای با مجموعه کشورهای غربی شد. جنگ سال ۱۹۸۲ سوریه و اسرائیل که به انهدام حدود نود فروند جنگنده سوری و اکثریت پایگاههای دفاع هوایی دمشق طی سه روز انجامید، نخستین جنگ الکترونیک در تاریخ بشر بود که خبر از ظهور پارادیمی نوین در تاریخ جنگها می داد. سوریها که با منطق نبرد اکتبر وارد جنگ شده و از این تحول عظیم خبر نداشتند، شکستی بزرگ و تلخ را متحمل گشتند.گفته می شود یکی از عوامل ترغیب روسها برای اجرای سیاست های پروسترویکا و گلاسنوست، نتیجه ناامیدکننده این جنگ برای تجهیزات روسی بود.

جمهوری اسلامی اما با درک این مهم هم عمق راهبردی خود را در خارج از مرزها تعریف کرد و هم با تجهیز عوامل نیابتی چون حزب الله و حماس بجای رویارویی مستقیم، دست به تهدید اسرائیل از شمال و جنوب آن زد. در ماهها و سالهای گذشته به موازات پیشرفت بشار اسد در جنگ داخلی، ایران کوشید جبهه سوم را هم از سمت جولان علیه اسرائیل به هدف محاصره کامل آن میان تهدیدهای نیابتی بگشاید. البته اسرائیل که پیشتر از این بابت ضربه خورده، تلاش می کند با چنگ و دندان و حتی به قیمت درگیری مستقیم با ایران مانع این تحول شود.

مضاف بر این ایران یکی از عوامل ناکامی جنگ آمریکا علیه عراق و افغانستان هم بود.  بدون اتخاذ راهبرد جنگ نامتقارن بختی برای پیروزی علیه ارتشهای متکی به جنگ افزارهای الکترونیک وجود نداشت. اینها درسهای گرانبهایی بودند که تهران از شکست عراق و سوریه از آمریکا و اسرائیل آموخت.

سپاه پاسداران بازوی اصلی اجرای این راهبرد است و این یکی از دلایلی است که مورد خشم و غضب قرار گرفته است. احتمالا یکی از دم دست ترین دلایل اتخاذ این تصمیم نگاه به آینده سوریه و عزم آمریکا و اسرائیل برای راندن ایران از این کشور و مشروعیت بخشی به حملات احتمالی تل آویو در آینده است. در یک اشل بزرگتر این سخن به این معناست که آمریکا و متحد استراتژیک آن اسرائیل می کوشند دستور کار فعلی منازعه در خاورمیانه را که مبتنی بر جنگ نیابتی و نامتقارن است و توسط تهران طراحی شده، تغییر و به هدف افزایش هزینه ها آن را در صورت لزوم به جنگ مستقیم تبدیل کنند. چه در نگاه استراتژیست های آمریکایی و اسرائیلی بازی سیاسی فعلی در منطقه جنگی واقعی است که با تاکتیک های تهران پوشیده و مکتوم مانده است. این تصمیم البته خود بخود و فوری بازی کنونی را به جنگ مستقیم تبدیل نمی کند. ائتلاف ترامپ، نتانیاهو و بن سلمان امیدوارند تبعات سیاسی، روانی و اقتصادی تصمیم قرار دادن سپاه در لیست تروریسم، ایران را به سمت اقدامات مقابله جویانه تر کشانده و در نهایت پای آن را به یک جنگ منطقه ای بکشاند. چرا که بدلیل حضور سپاه در قلب سیاست و اقتصاد ایران تدابیر محدود و کجدار و مریز دولتهای اروپایی برای نجات برجام بیش از پیش با مانع روبرو خواهد شد و ائتلاف سه گانه فوق امیدوارند تهران در نهایت عطای کار را به لقایش بخشد و از معاهده ای که جز تحریم ره آوردی نداشته خارج شود.

در این صورت آنها امیدوار خواهند شد که اجماع خود علیه ایران را گسترده تر کرده و تهران را در معرض فشارهای بیشتری قرار دهند. تداوم این وضعیت می تواند روابط طرفین را آچمز کرده و جنگ را گریزناپذیر نماید. راهبرد ایران تاکنون آمیزه ای از صبر و خویشتنداری و تحمل بوده است. با این هدف که اولاً با بازی در زمین دشمنان خود را در مهلکه نیندازد و دوماً تا پایان دوره چهارساله ترامپ فشارها را تحمل و امیدوار باشد که نامزد حزب دمکرات برنده انتخابات ریاست جمهوری آتی گردد. طرف مقابل با درک استراتژی تهران می کوشد با اعمال فشار و تحریم فزاینده کاری کند که تهران از موضع فعلی خود دست بکشد. با این هدف که یا از سر اجبار به گفتگو روی آورد و یا اینکه آنقدر تحریک شود که گامهای بعدی برای رویارویی بیشتر را شتابان بردارد. بە همین خاطر ماههای آتی از حیث تعیین سرنوشت بازی تحریم و تحریک و مقاومت و انتظار سرنوشت ساز خواهد بود. در واقع تعیین نتیجه این بازی بستگی زیادی به میزان تاب آوری اقتصاد ایران برای ادامه راهبرد “نه مذاکره نه جنگ” خواهد داشت.

سوای اینها یک نکته روشن است روابط آمریکا و ایران با این تحول وارد پیچی غیرقابل بازگشت شده و تنها مذاکره و جنگ می تواند گره بسته آن بگشاید. چرا که تداوم وضعیت فعلی به لحاظ هزینه بردار بودن برای هر دو طرف در درازمدت قابل تداوم نیست.

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس