سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹

در باب خود ویرانگری طنز و کمدی / فرزاد کمانگر

چهارشنبه - 24 آوریل 2019
در باب خود ویرانگری طنز و کمدی / فرزاد کمانگر

پشت پردە یک سالن تئاتر آتش گرفت. دلقک بیرون آمد تا مردم را آگاه کند. مردم چنین انگاشتند که او درحال جوک تعریف کردن است و کف زدند. او تکرار کرد؛ هلهلە بیشتر شد. بەگمانم جهان اینگونه بەپایان برسد: با هلهلەای ازسوی حاضرجوابان ابلەیی کەویرانی جهان را نیز یک جوک می پندارند.

خندیدن و مسخره کردن، بهترین راه برای فرار از چنگال منطق است، برای فریبِ امرواقع و تبدیلش به امری مبتذل. جامعه بەسرعت پدیدەها، امور و اتفاقات را بەگپ، طنز و شوخی بدل میکند، آنرا بین مردم دست بەدست کردەو منتظر میماند تا پدیده جدید جایگزین سوژه قبلی خنده گردد. تمسخر بەصورت امرجمعی مبتذل ترین نوع خودفریفتن است، تلاشی است تا آدمی بە فعل انجام شدە کلک بزند وبا فاصلەگرفتن از سوژەخنده، هویتی خیالی و منفک را برای خویش بجوید. کارکرد اجتماعی این امر، تلاش برای تبدیل نشدن بەسوژه خندە از طریق همراهی با حضار شادان و بیرون گود نشستن است. در این نوع نگاە، کنترل اجتماعی زیرکانەای نهفته است تا مودی را بسط دهد که تغییر را از امر حقیقی خویش فارغ و بی تفاوتی و لودگی، ذهن جمعیِ همگان را تسخیرکند.

ما فیلمی را می بینیم، بەسوژه آن قهقهه میزنیم غافل از اینکه محتوای تولیدشدەدر فیلم، با کُمیک کردن تمام امور دارد بەریش ما میخندد.

مهمترین رسالت این نگاه کُمیک، تبدیل پدیدەهای جدی بەسوژەهای مصرفی است که در درازمدت بی تفاوتی و تسلیم شدن را بەدنبال دارد.

تمسخر همان مفرّ از حس درماندگی و تسلیم است که میکوشد با ابزار شوخی، تمامیت امور را در زمان جدی شدن فراموش کند. فیلم و کلیپهای طنز وسیله فرار از بزنگاەهاست تا بیننده را مقتدرانه مجاب کند کەدر تمام دنیاهای موازی زندگی همین است که هست. ادبیات کمیک خود را بەارزشهایی مجهز کرده تا در فراموش شدن رنج حیات بە انسان کمک‌ کند وبا همزادپنداری سوژه خودساختەاش با زندگی حقیقی، همەچیز را در قالب طنز بەما بقبولاند. اینجاست کە فیلمهای کمدی در ایران میلیاردها تومان فروش و شوهای طنز با بلیط هایی گران آنهم در این شرایط اقتصادی صدها هزار مخاطب دارد.

بەقول هورکهایمر: آنجا کەپیشرفت حماقت از پیشرفت اندیشه پیشی بگیرد، احمق بودن سَبکی از زندگی میشود تا آدمیزاد درآن بەدست خویش تحمیق و بەانعکاس رنجهایی کەبرایش آفریدەاند بخندد. خنده و طنز قرار است کسالت و دهشتناکی هستی واقعی را پس زده وبا نمایش یک بازی بە مخاطب بقبولاند که تنها راەتحمل حیات، تبدیل امور هستی بەبذله گویی و یاوەاندیشی است.

و کی یرکگارد چقدر زیبا نوشتار مارا جمع بندی میکند آنجا که میگوید:

“پشت پردە یک سالن تئاتر آتش گرفت. دلقک بیرون آمد تا مردم را آگاه کند. مردم چنین انگاشتند که او درحال جوک تعریف کردن است و کف زدند. او تکرار کرد؛ هلهلە بیشتر شد. بەگمانم جهان اینگونه بەپایان برسد: با هلهلەای ازسوی حاضرجوابان ابلەیی کەویرانی جهان را نیز یک جوک می پندارند.

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس