سه شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۱

به بهانه ثبت سنندج بعنوان شهر خلاق موسیقی در شبکه جهانی شهرهای خلاق یونسکو و ثبت جهانی منظر فرهنگی اورامانتوسعه مقدارها یا توسعه معناها؛ جستاری پیرامون غلبه فیزیک و پروژه بر فرهنگ و معنا در فرایند توسعه/ قباد آرش

پنج‌شنبه - 7 اکتبر 2021
توسعه مقدارها یا توسعه معناها؛ جستاری پیرامون غلبه فیزیک و پروژه بر فرهنگ و معنا در فرایند توسعه/ قباد آرش

اگر می گوییم اهمیت صنعت موسیقی بیشتر از صنعت فولاد و پتروشیمی است به معنای تضاد بین فیزیک و فرهنگ نیست بلکه به معنای هشدار در مورد احتمال غلبه فیزیک بر فرهنگ است. به معنای هشدار در مورد تراکم آدمهای بی بهره است و آدمهایی مثل ساختمان ها مثل خودروها و مثل دیوارها و حصارها.

چرا در عصر پرشتاب جامعه ما همه دنبال میانبر هستند اما کسی پیامدهای مخرب این میانبرها را بررسی نمی کند؟ چرا کسی نمی داند چگونه این میانبرها همه دستاوردها را به باد می دهد؟ چرا در این سرزمین علاقه به چیستی واقعیت های توسعه وجود ندارد اما در مقابل علاقه به چگونگی توسعه فراوان است؟ چگونه جامعه ایران و کردستان در دهه های  گذشته، شتابان و هراسان مسیر خطرناک چگونگی ایجاد توسعه را دنبال و تجربه کرد؟

بخش اعظم از این شتابزدگی اجتماعی، ریشه در احساسات ما همچون احساس عقب ماندگی دارد، بخشی نیز ریشه در جهل دارد و میلی به شناخت واقعیت ندارد. گاهی برنامه ریزان نه در جایگاه فرد بلکه در جایگاه سازمانی از سوی سیستم مجبور می شوند چندان تامل و توقف و تعمق نکنند، بلکه بیشتر اجرا کنند و بجای توسعه فرایند محور، توسعه پروژه محور را دنبال کنند و همین مساله بحران های عظیمی بوجود آورده است.

یکی از پیامدهای این بحران این است که روشی را که ما برای برنامه ریزی توسعه انتخاب کرده ایم فرم و ساختاری است که واقعیت ها را با آمار توضیح می دهد و همه چیز را با شاخص عینیت می بخشد و هرجا بحث توسعه پیش آمده با غرور از این شاخص ها سخن می گوید، حتی درباره تاریخ، زبان، هویت، قومیت، آدمیتِ انسانها، فرهنگ، موسیقی، حیات معنوی انسان و همه پدیده های انتزاعی با شاخص سخن می گوید.

گفتمان توسعه در ایران سالهاست گفتمان عمرانی و کالبد و فیزیک و ساخت و ساز بوده است. در این گفتمان عمرانی فرم و فهم مهندسی و سنجش پذیر مدنظر است و هر چه خارج از این فهم متریک باشد، حذف می شود، هر چند در همه دوران ها مباحث فراوانی درباره توسعه صورت گرفته و همگان هنگام سخنرانی، سخن خود را با ارزش ها و نگرش ها و باورها درباره تمدن بزرگ لعاب می بخشند اما در قدمهای بعدی همه درگیر و دچار آمار و ارزشهای شاخص محور می شوند و فهم تفسیری و تاریخی و انسانی از تفکر توسعه، گاهی حذف شده است.

در نظام برنامه ریزی و توسعه، چهارچوب غالب فرمی است که در آن نیازهای وجودی و واقعیت های عینی زندگی، تضادها، تعارضات و ویژگی های انسانی حذف می شود و آنچه مردم در واقعیت زندگی روزمره با آن روبرو هستند، مورد توجه قرار نمی گیرد و حذف می شود، بجای آن کارشناسان آمار، تکنوکرات ها و بروکرات ها تفکر و دانش غالب خود را مبنای توسعه قرار داده اند. اندیشه غالب توسعه بگونه ای است که اجازه نداده بسیاری از اصول توسعه مدنظر قرار گیرد. البته این فرم توسعه با مجموعه ای از شرایط اجتماعی خاص در جامعه همراه بوده و هنوز هم هست، شرایطی که مردم عادی بر اساس عقل معمول و متعارف آن را می سنجند و ساختن پل، خیابان، ساختمان، زیر گذر، اتومبیل، تکنولوژی و …. را به مثابه پیشرفت به شمار می آورند و در نتیجه مردم عادی در کف کوچه و خیابان که دغدغه نان روزمره دارند با همان عقل متعارف خواهان اینگونه توسعه هستند، به همین دلیل در برخی مقاطع تاریخ توسعه در کردستان، منابع قدرت این عقل و شعور متعارف را با دانش شاخص محور و آمار محور همسو می کنند. دانش آمار محور همان دانشی است که به ما می گوید چیزی را جدی بگیرید که قابل اندازه گیری است.

راز  این تناقض در چیست؟ بزرگترین مراکز خرید در بانه وجود دارد اما بیشتر جمعیت آن شهرستان فقیر هستند. صدها میلیارد تومان برای ساخت مراکز خرید در بانه و مریوان هزینه می شود اما ساکنان بانه و مریوان نمی توانند از آنها خرید کنند. حقیقت غم انگیز این است که فرم غالب توسعه فیزیکی آدمها را نمی بیند و روح حیات را نمی بیند بلکه کالبد محسوس را بیشتر می پسندد.

حلقه مفقوده توسعه در ایران معاصر توسعه فرهنگی است، فرهنگی در واقع صفتی برای موصوف توسعه است و الزاماً به معنی احداث مجتمع فرهنگی و سینما و کتابخانه و توسعه صداوسیما و مراکز دیجیتال و همچنین مدارس نیست، احداث کتابخانه الزاماً انسان کتابخوان خلق نمی کند. توسعه سینما و پلاتو ضرورتاً روح را پرورش نمی دهد و انسان دگراندیش پرورده نمی کند. توسعه فرهنگی به معنای فهمی از توسعه است که در آن ما قادریم کلیت جامعه را ببینیم نه اجزاء را. در ایران هر گاه از دانش توسعه صحبت می شود دانش آماری و قابل اندازه گیری، عقل فیزیک محور و برورکراسی پیچیده به ذهن متبادر می شود. در واقع دانش شاخص محور و آمار محور، فهم و تفسیر و تاویل و درک تاریخی را تحقیر و تضعیف می کند و به خود قداست می بخشد. فرم غالب توسعه در برنامه ریزی، منجر به سیطره پوپولیسم و عوامگرایی می شود. شعور متعارف سازمانی نمی گوید که یک مدیر موفق روزی چند ساعت را صرف مطالعه و تفکر انتزاعی و درک مفهومی می کند. وقتی شعور عامه شعور غالب می شود و تفکر انتزاعی که لازمه درک واقعیت است، سرکوب می شود و درک مفهومی تضعیف می شود، یک راه برای فهم واقعیت وجود دارد و آن این است که فهم را به عالمِ زبان ارتقا دهیم.

این فرم نامیمون دانش، توسعه را غیر فرهنگی و تکنیکی و ابزاری و کالبدی می فهمد و سازو کارهای خودش را حاکم می کند و بر اساس قداستِ متعارف، مدیر شاخص محور را مدیر خوب معرفی می کند. فاجعه در مدیریت وقتی ایجاد می شود که نه تنها سبک مدیریت سازمانی بلکه زبان نیز تسلیم می شود و توسعه تباه از زبان تباه و مفاهیم تباه بیرون می آید و نباید تردید کرد که فساد اداری و سازمانی و اقتصادی ریشه در فساد زبانی و شفاهی ما دارد. شیوه سخن گفتن و شیوه بیان ما سند رفتاری ماست، وقتی استاد دانشگاه مدیر می شود و تلاش دارد به زبان عوام صحبت بکند و خود را تسلیم عوام زدگی و جهل می کند، در تلاش برای تطبیق خود با عوام و هنجارهای عوامانه به ساده گویی و پرهیز از دانش مترقی پناه می برد.

توسعه فیزیکی و سطحی باعث شده است گاهی افراد نخبه از درو دیوار به خودشان فشار بیاورند که مثل عوام رفتار کنند و در جامعه چنان عوام زده می شوند که فقط دلتنگ عده ای می شوند که برایشان کف بزنند. وقتی توسعه به وسیله چنین مدیری و بوسیله چنین سازمانی می خواهد اتفاق بیفتد، آن توسعه، توسعه ای است که محیط ز یست را نمی بیند، میراث فرهنگی را نمی بیند، معانی عمیق را نمی بیند، آینده را نمی بیند، با زبان دانش سخن نمی گوید و به عرف های متصلب سازمانی عادت کرده و خود را در قالب آن تعریف می کند، این فرم غالب همان توسعه ای است که مکتوب می شود و قانون می شود.

توسعه فرهنگی به معنای توسعه فضاهای فیزیکی یا تبلیغات دینی نیست، توسعه فرهنگی فهم جامعه در کلیت است. فهم جامعه در کلیت یک امر انتزاعی است و در تخیل توسعه جای می گیرد، توسعه ای که جهان را با انسان و معنا، تعریف می کند. توسعه در این حالت بحران تخیل دارد و تکنیکی و حقیر شده است و خلاقیتش را از دست داده است. قربانی ذهن هایی شده است که قدرت تخیل کردن و تصور کردن را از دست داده اند و فقط باید ببینند یا بشمارند یا لمس کنند اما نمی توانند فهم کنند. روز به روز به سمت غیر مفهومی بودن و غیر انتزاعی بودن و مرگ تخیل ها و تصورها بیشتر پیش می رویم و فهم درونی را بها نمی دهیم. آمار، مشاوره، طراحی، دروبین، جدول، پاورپوینت، اسلاید و امثال اینها وجهه علمی پیدا کرده و مفاهیم مرده اند، درصدها فهم را تفسیر نمی کنند و در واقع پدیده ها را به امر عینی فاقد معنا تبدیل می کنند و آنچه حذف می شود زبان، دانش بومی، ظرفیت های معنایی و قابلیت های تاریخی انسان است و به جای آن چند متر و چند کیلو و چند درصد باب می شود. توسعه ما توسعه مقدارهاست نه توسعه معناها. ساخت و سازها بیشتر می شود اما ساخت های انسانی و اجتماعی بیشتر می میرند و هر چه بیشتر پیش می رویم معنا بیشتر رنگ می بازد و واگرایی و احساس نا امنی، تضادها و تلاقی ها و تنش ها و خشونت بیشتر می شود، زیرا ما توسعه را بگونه ای تعریف کردیم که قابل اندازه گیری باشد و توسعه را تفسیر و تاویل نکردیم بلکه آن را توزین کردیم، توسعه را تفهیم نکردیم بلکه آن را توزیع کردیم و ادعای توازن در توزیع را هم چاشنی آن کردیم. این گزاره های تلخ تحت تاثیر فرم دانش مریض در جامعه توسعه را به قههقرا می برند. شرایط بگونه ای شده است که کسی حوصله گوش فرادادن به مباحث مفهومی و انتزاعی را ندارد.

هنوز نمیدانیم گاهی در سیستم های اجرایی باید به زبان حافظ و مولانا در انتزاعی ترین سطح خود حرف بزنیم و شعور تخیلی را پیش بگیریم. این بدان معنا نیست که ما به کمیت نیاز نداریم بلکه بدین معناست که اجازه ندهیم منطق آماری و کمی منطق فرهنگی را دفن کند. همه کمیت ها زیبایی شناسی و تاریخ و معنا و اصالت دارند و باید دیده شوند. منطق کمی نباید غالب باشد. توسعه اگر بخواهد تئوریک فهم شود باید دال و نشانه هایی را که به کمک آنها می توانیم معنای چیزی را فهم پذیر کنیم توضیح دهیم. چه اتفاق افتاده است که امروز آمار یک امر متعارف شده است و علوم انسانی و تاریخ و تمدن و بشر کمرنگ شده است. رویکردهای ما به سمت توسعه محلی نبوده اند و بیش از آنکه توسعه زندگی انسانها با تجربه های تاریخی باشد و بیش از آنکه توسعه از درون ساحت های انسانی بیرون بیاید از درون ایدئولوژی ها و فنون تکنیک بیرون آمده اند و آدمها از مفهوم توسعه حذف شده اند. مفهوم فرهنگی مکان ،کمرنگ شده است. توسعه واقعی توسعه ای است که سبب شود تا انسان انسانی تر زندگی کند، اما آیا توسعه در ایران اینگونه است؟

توسعه ای که محیط زیست را نمی بیند، فراگیر نیست، توسعه ای که قومیت و تاریخ و فرهنگ را نمی بیند، پایداری ندارد، توسعه ای که گذشته و آینده را نمی بیند، ارتباطی با میراث فرهنگی ندارد، توسعه ای که عرف های متصلب و غلط سازمانی ایجاد کرده است، با مفاهیم انسانی پویا نمی شود و این توسعه در واقع بحران تخیل دارد. اما راه چاره چیست؟ راه چاره توسعه فرهنگی است.

توسعه فرهنگی به معنای توسعه تبلیغات دینی یا توسعه فعالیت های هنری یا توسعه شهربازیها نیست

توسعه فرهنگی یعنی فهم جامعه در کلیت آن. جامعه در کلیت خود یک امر انتزاعی است و در تخیل توسعه قرار می گیرد، یعنی اینکه ما آدمها هیچگاه نمی توانیم عالم شیء را در عالم ذهنی خود ادغام کنیم. ما از طریق تصور، می توانیم به توسعه فکر کنیم. توسعه مهندسی و تکنیکی خلاقیت خود را از دست داده است، نابالغ است، قدرت تصور کردن و تجسم کردن ندارد، فقط می تواند ببیند و بشمارد و لمس کند اما نمی تواند درک کند. قالبِ غالبِ توسعه روز به روز غیر مفهومی تر و غیر انتزاعی تر می شود و روز به روز هژمونی عقل سلیم، قدرت تاویل و تفسیر و فهم پذیر کردن عالم وجود را از سازمان های متولی توسعه می گیرد. درصدها و نمودارها فقط توسعه را به امر انضمامی فاقد معنا تبدیل می کنند و آن چیزی که در این میان هضم و ذوب می شود، زبان، هویت، تنوع فرهنگی، قابلیت های تاریخی، ظرفیت های معنایی، دانش بومی و در کل انسانها هستند که از نظام برنامه ریزی حذف می شوند و در عوض جزییات قد علم می کنند. بجای فهم کلی از ظرفیت های توسعه، وارد مصادیق چند متر و چند کیلو و چه مقدار می شویم، در واقع هر چه زمان جلوتر می رود بیشتر به فقر معنا مبتلا می شویم و ساختمان های بزرگتر می سازیم اما واگرایی ها بیشتر می شود، تضادها و تنش ها عمیق تر می شود، نارضایتی ها و احساس ناامنی ها بیشتر می شود، چون توسعه را اندازه گرفتیم.

در گذشته رویکردهای ما به توسعه، محلی و شهری نبوده است، یعنی توسعه بیش از آنکه زندگی انسان ها را با تجربه های تاریخی شکل دهد و بیش از آنکه از درون ساحت های وجودی انسانها بیرون بیاید از درون ایدئولوژی ها بیرون آمده است، نتیجه این توسعه باعث شده آدمها از فرایند توسعه حذف شوند، اسم دیگر توسعه محلی توسعه انسانی است و رویکرد محلی نه یک مفهوم جغرافیایی بلکه یک مفهوم انسانی است. توسعه فرهنگی در ایران معاصر رویکردش فرهنگی نبوده است، اگر توسعه در غرب اتفاق می افتد هگل و هایدگر را با توسعه ادغام کرده است. رویکرد محلی یعنی رویکردی که می تواند انسانها را در موقعیت جغرافیایی شان تفسیر و فهم پذیر کند و در نهایت انسان را در کانون گفتمان توسعه قرار دهد. درصد بندی انسانها و تلاش برای درصد بندی مفاهیم مرتبط به انسان ها فاجعه است. زیرا زندگی کردن و پدیده های تاریخی و انسانی تابع فهم علت ها نیستند بلکه وابسته به تفسیر درون انسان ها در جامعه هستند. متاسفانه گفتمان غالب توسعه امکان مداخله به دیگران نمی دهد و خودش خالق مشکل و خودش خالق راه حل است.

فرهنگ یعنی سازوکاری که ما علامتها را نشانه می فهمیم، همانگونه که ما در تاریخ و زبان استعاره خلق می کنیم تا با آنها زندگی کنیم، برای توسعه نیز نیازمند چنین رویکردی هستیم. در جامعه ما تفسیری از توسعه ارائە شدە که جای انسان در آن محدود است و آلوده یک پرسش نامیمون شده است. هرکس نقد می کند از او آلترناتیو می خواهند و به بجای پذیرش نقد عالمانە به او می گوییم راه حلتان چیست؟

پدیده های تاریخی و فرهنگی و انسانی مثل آب نیستند که در نقطه ای بجوش بیابند و قابل مصرف باشند

شهر فقط آهن و بتن نیست بلکه تفسیر و شیوه زندگی، هویت و معنا است، انسان و اندیشه است، معیشت و سلامت روان است، شخصیت های نمادین است، ساختار عاطفی است، موسیقی و نوا است، آدمها نمیتوانند ساختمان های بی معنا را در ساحت عاطفی خود جای دهند.

خلاصه اینکه شاید موسیقی، شاید تاتر، شاید هنرهای دستی، شاید معانی در کردستان بتواند بیشتر از صنعت فولاد توسعه ابجاد کنند. ثبت سنندج بعنوان شهرخلاق موسیقی در شبکه شهرهای خلاق یونسکو و ثبت منظر فرهنگی و تاریخی اورامان در یونسکو نشانه هایی از بازگشت به معنا در توسعه هستند و نشانه گرایش به توسعه معناها در کردستان است که باید با چنگ و دندان آن را حفظ کرد.

اگر می گوییم اهمیت صنعت موسیقی بیشتر از صنعت فولاد و پتروشیمی است به معنای تضاد بین فیزیک و فرهنگ نیست بلکه به معنای هشدار در مورد احتمال غلبه فیزیک بر فرهنگ است. به معنای هشدار در مورد تراکم آدمهای بی بهره است و آدمهایی مثل ساختمان ها مثل خودروها و مثل دیوارها و حصارها.


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس