دوشنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۱

کاش کسی اندکی حالمان را بپرسد…

دوشنبه - 15 آگوست 2022
کاش کسی اندکی حالمان را بپرسد…

سال‌هاست که در عرصه پهناور خبر همچون یک شاگرد قلم می‌زنم اما همیشه روز خبرنگار که می‌رسد با خود می‌گویم کاش کسی به جای تبریک‌های خشک و کلیشه‌ای، کمی حالمان را بپر‌سد و بگوید اوضاع و احوال کار چطور است؟ اوضاع روبه‌راه است؟ مشکلی ندارید تا حل کنیم؟ کمکی از دست ما بر می‌آید؟ و...

به گزارش کردنامه، منظورم از “کسی” همان مسوولان و کار به دستان و تصمیم گیرانی است که می‌توانند باری از روی دوش مشکلات ما خبرنگاران بردارند.

ما خبرنگاران همیشه چشم و گوش و زبان شده‌ایم تا سخنان این بزرگواران را به گوش مردم برسانیم آیا آنها هم می‌شود یکبار گوش و چشم و زبان ما باشند؟

همه ما خبرنگاران دیگر خسته‌ایم از نوشتن تیترهای تکراری و سخنان کلیشه‌ای در روز خبرنگار که هر سال وعده‌ها تمدید می‌شود و رنگ واقعیت به خود نمی‌گیرد.

بیمه یکی از اولین نیازهای هر شغلی است، اما باید بگویم که در میان ما خبرنگاران افرادی را داریم که بیش از ۱۰ سال است به صورت شبانه روزی کار می‌کنند و هیچگونه بیمه‌ای ندارند که نمونه حاضر آن خود من هستم که بهترین سال‌های جوانیم را پای این شغل دارم به میانسالی می‌رسانم و از حق بیمه تاکنون محروم بوده‌ام.

از بی مهری‌های صندوق اعتباری هنر نسبت به برخی از ما خبرنگاران که بیش از یکسال است که همه مدارک لازم را در این صندوق بارگذاری کرده‌ایم اما دریغ از بررسی آن و ای کاش حداقل بگویند مشمول صندوق نمی‌شوید و ما را ازین بلاتکلیفی نجات دهند نه اینکه روزها را پشت ۲۰ نفر نوبت تلفن صندوق سپری کنیم تا کارشناس محترم هر بار بگوید بررسی می‌شود، اما نمی‌شود.

از حقوق ناچیز حق التحریری بگذارید برایتان بگویم که به روز نمی‌شود و در نهایت حقوق ماهانه یک خبرنگار حق التحریری کمترین حقوق در میان همه شغل‌های کشور است (شاید در حد یک سوم حقوق یک نفر کارگر) که اصلا کفاف نیازهای یک خبرنگار را نمی‌دهد.

شما می‌دانید که ما از همین حقوق‌های ناچیز هم باید مالیات پرداخت کنیم و همیشه پرداخت کرده‌ایم!

یا بگذارید از نبود امنیت شغلی بگویم که تا دلتان بخواهد حرف برای گفتن دارم و من خبرنگار بعد از ۱۰ سال کار خبری به بهانه تعدیل نیرو و نبود اعتبارات لازم برای پرداخت حقوق ناچیزمان از کار بیکار و خانه نشین می‌شوم.

حرف بسیار است اما ما هیچوقت گوش شنوایی برای دغدغه‌ها و مشکلات خود پیدا نکرده‌ایم و یا اگر بوده به دست فراموشی سپرده شده است.

پس سخن کوتاه می‌کنم و به عشقی که به کارم دارم دل می‌سپارم و به امید فردایی بهتر روزگار می‌گذرانم…

یادداشت از ویدا باغبانی، خبرنگار کردنامه


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس