قباد آرش
از باور بە تقدیر شاهانه تا سوژهٔ گمشده در آینه توهمات قدرت / قباد آرش

شاهزاده رضا پهلوی، به مثابه آخرین تجسم سلطنت در ایران، در سالهای اخیر نه تنها سقوطی سیاسی را تجربه کرده، بلکه فروپاشی معرفتشناختیِ فاجعهباری را از خود به نمایش گذاشته است. تحلیل فلسفی شکست او، فراتر از خطاهای تاکتیکی، پرده از بحران عمیقتری برمیدارد: اسارت در زندان بازتابهای تحریفشده خویشتن. ناخوداگاه شاهزاده رضا پهلوی وی را نه با “جامعه ایران”، که با تصویری آرمانیسازیشده و مطیع از ایران و تکثر هویتی اش مواجه میسازد. وی جامعه را نه به عنوان “دیگری” دارای عاملیت و خواست مستقل، که صرفاً ابژهای منفعل برای پروژههای مدرنیزاسیون خود و القای دیالکتیک شبان و رمه میبیند. جهانبینی وی، آمیزهای متناقض از باور به تقدیر شاهانه، مدرنیسم سطحی و وابستگی به قدرتهای خارجی است. موقعیت تراژیک وی و توهم خودارجاعی و انتظار او برای بازگشت به سلطنت، نشاندهنده فروپاشی کامل رابطه سوژه – ابژه است و جامعه، به کلی از دایره ادراک او خارج شده و انتظار وی برای بازگشت به سلطنت، بازتابی بیمارگونه از خودشیفتگی قدرت مطلقه است که در آن، “مردم” تنها در گفتمان حاکم و به عنوان تابعی از اراده شاه معنا مییابند. حذف کامل عاملیت مردم و تاریخ از معادله ذهنی او و یارانش، “توهم عریان” را در گفتمان وی آشکار ساخته است. رضا پهلوی، بهمثابه سوژهٔ سیاسی، در فضایی پارادوکسیکال سکنی گزیده است: از سویی، خود را وارث مشروعیت تاریخیِ سلطنت می داند و از دیگرسو، در گسست کامل از جغرافیای زیستیِ ایران، در لس آنجلس به سر می برد. این فاصلهٔ نه تنها شکاف معرفت شناختی او را با جامعهٔ ایران عمیق تر کرده، بلکه توهم پادشاهی را به هستهٔ مرکزی گفتمانش تبدیل کرده است. او در انزوای خود، جامعه ای را خطاب قرار میدهد که نه تغییرات ساختاری اش را درک میکند، نه دردهای طبقاتی اش را می شناسد و نه گفتمانهای نوین مقاومت در آن را می فهمد. وی، ایران را در قالب نوستالژی پیشاانقلاب متصور می شود؛ تصویری که با واقعیتِ ایرانِ امروز، جنبشهای اجتماعی، کنشگران سیاسی و مدنی به روز و تحولات هویت خواهانه در تضاد است. او هرگز از خود نمی پرسد چرا شعارهای مترقی در دل جنبشهای مردمی زاده شد، نه در گفتمان سلطنت طلبی. او اعتراضات را صرفاً به مثابه “فرصتی برای ظهور خود و گفتمانش” می بیند، نه پدیداری چندلایه با خواسته های اقتصادی، معیشتی، اجتماعی، جنسیتی، هویتی و محیط زیستی. یوتوپیای شکست خوردهٔ مشروعیت بدون مردم در ساختار ذهنی حکمای خاورمیانه موج می زند. شاهزاده خودخوانده نیز از این قاعده مستثنی نیست و مشروعیت مدنظر وی نه در “فضای عمومی گفتوگومحور”، بلکه در حلقه های محدود سلطنت طلبان محبوس است و قدرت برای وی میراث خانوادگی به شمار می آید.
برچسب ها :قباد آرش
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰