وقتی کاربران عادی، بلاگرها یا حتی مسئولان (به جز معدود موارد شطرنجیکننده تصاویر) چهرهٔ این دو کودک را بدون نقاب منتشر میکنند، در واقع از «رنج قربانی» سرمایهای برای افزایش سرمایهٔ اجتماعی خود میسازند و «رنج بازنماییشده به کالایی برای مبادلهٔ احساسات بدل میشود».
قباد آرش در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: به طور خلاصه، نیچروان بارزانی در بحران ژانویه ۲۰۲۶، یک دیپلماسی چندلایه و هماهنگ را رهبری کرد. او با فرانسه، به عنوان یک شریک اروپایی حامی حقوق کردها، مستقیماً بر سر تضمینهای قانون اساسی رایزنی کرد. با آمریکا، به عنوان هماهنگکننده اصلی صحنه سوریه، وارد همکاری تنگاتنگ برای مدیریت بحران شد و در نهایت، با ترکیه، با هوشمندی تمام و از طریق کانالهای مناسب، مسیری را طراحی کرد که نگرانیهای امنیتی آنکارا را با خواستههای کردها در چارچوب وحدت سوریه آشتی دهد. این مثلث دیپلماتیک، معمای پیچیدهای بود که بارزانی توانست آن را رمزگشایی کند و راه را برای گفتگوهای بعدی هموار سازد.
فاجعه، تنها در میدان جنگ ساخته نمیشود؛ در ذهنهایی ساخته میشود که به سادهسازی و کلیگویی عادت کردهاند. فهم فاجعه، نیازمند مقاومت و تقلیل فرهنگ عددی است؛ مقاومتی که انسان را از دل آمار بیرون بکشد و دوباره به او چهره و روح و صدا و داستان بدهد. تنها در این صورت است که فاجعه، از یک رقم در تاریخ، به یک تجربه اخلاقی تبدیل میشود؛ تجربهای که میتواند مانع تکرار خود شود.
هیچکس واقعاً نمیداند این فناوریها کجا میروند. هیچکس کنترل کاملی بر آنها ندارد و مهم تراز همه هیچ کس مسئول نیست. وقتی یک الگوریتم، یک نفر را به اشتباه بازداشت کند، چه کسی مسئول است؟ شرکتی که آن را ساخته؟ دولتی که از آن استفاده کرده؟ یا کسی که الگوریتم را آموزش داده؟ وقتی هوش مصنوعی، اطلاعات نادرست تولید کند و باعث خشونت شود، چه کسی مسئول است؟پاسخ روشن نیست و همین عدم شفافیت، خطرناک است.
منازعه ایران و آمریکا اغلب بهمثابه مفهومی دوگانه درک میشود. از یکسو، تشدید فشار خارجی میتواند روزنههای مدنی را بستهتر کند؛ از سوی دیگر، نتیجه تداوم نومیدی فعلی نیز، نوعی واقعگرایی تلخ است. جامعه مدنی کردستان بدلیل اتفاقات تجربه شده در کردستان عراق و سوریه نه با آمریکا همذاتپنداری میکند و نه با سیاستی که هزینهاش را مردم میپردازند.
قباد آرش در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: سپردن عالیترین مسئولیت جهانی در حوزه پناهندگان به یک سیاستمدار کرد، به معنای پذیرش این داوری اخلاقی است که کردها قادرند در موقعیت قدرت، نه بر اساس انتقام تاریخی یا تعصب قومی، بلکه بر مبنای اخلاق همبستگی انسانی تصمیم بگیرند. این جابهجایی، انتقالی است از اخلاق قربانیمحور به اخلاق مسئولیت، و دقیقاً در همین گذار است که بلوغ سیاسی یک هویت جمعی معنا پیدا میکند.
مفهوم بازدارندگی در دوران هستهای معنای مشخصی داشت: توانایی ایجاد خسارات غیرقابلقبول به دشمن، حتی پس از حمله اول. این بازدارندگی بر پایه تسلیحات هستهای و سیستمهای موشکی بود.اکنون، مفهوم جدیدی در حال شکلگیری است بازدارندگی الگوریتمی این مفهوم به توانایی یک دولت برای منصرف کردن دیگران از اقدام خصمانه، از طریق نمایش برتری در قابلیتهای هوش مصنوعی اشاره دارد.
کردستان، در این استعاره، «چهرهی دیگری» است که زخمهایش فریاد میزند و در بطن این فریاد، درخواستی نهفته است برای «به رسمیت شناخته شدن». نه به عنوان یک مسئله، که به عنوان انسانی همتکیهگاه و همسرنوشت.
رنجهای جلال ملکشا، تنها مال او نبود. این رنج، «پیکرۀ متعالیشده» درد مردمانی است که در وجود شاعری منفرد، تجسم یافته است.
توسعهٔ پایدار نیازمند تغییری پارادایمی است: عبور از منطق سود و بهرهکشی به سوی اخلاق مراقبت و همزیستی. توسعهای که در آن نه تنها آمار رشد اقتصادی، که شاخصهای شادی، سلامت، پایداری محیطزیست و شمول اجتماعی اهمیت داشته باشد.
نهادسازی، یعنی گذار از لحظه به تداوم؛ از واکنش به سازمان؛ از احساس به ساختار. و تا این گذار محقق نشود، کردستان همواره در لحظههای بحران، در خلأیی رها خواهد شد که نه دولت به دادش میرسد، نه جامعهاش از توان خودانگیختگی به ساختارمندی عبور کرده است.
ایثار حقیقی، آنگونه که حمید و چیاکو و خبات به نمایش گذاشتند، فراتر از کمک یا شجاعت است. این تخلیهی کاملِ «خود» در پای «دیگری» است. «دیگری» در اینجا نه یک انسان خاص، که طبیعتِ آبیدر – به مثابهی مظهر زیبایی، هویت، حیات و میراث جمعی – بود.
رضا پهلوی، بهمثابه سوژهٔ سیاسی، در فضایی پارادوکسیکال سکنی گزیده است: از سویی، خود را وارث مشروعیت تاریخیِ سلطنت می داند و از دیگرسو، در گسست کامل از جغرافیای زیستیِ ایران، در لس آنجلس به سر می برد. این فاصلهٔ نه تنها شکاف معرفت شناختی او را با جامعهٔ ایران عمیق تر کرده، بلکه توهم پادشاهی را به هستهٔ مرکزی گفتمانش تبدیل کرده است.
وەزارەتی دەرەوەی ئێران دەڵێت، نێچیرڤان بارزانی، سەرۆکی هەرێمی کوردستان و عەباس عێراقچی، وەزیری دەرەوەی ئێران، بە تەلەفۆن قسەیان کردووە.
نخستین جایزه قلم ههژار در دانشگاه کردستان با معرفی برگزیدگان به کار خود پایان داد.
به بهانه روز جهانی کارگر؛
کولبری از زاویهای دیگر! جستاری پیرامون کارگران کولبر و صورت بندی مناسبات اقتصادی و اجتماعی در مرزهای کردستان / قباد آرش