تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۴ - ۲۲:۲۲
کد خبر : 4376

بە بهانه حادثە در معدن طلای قلقله سقز

قباد آرش

خشونت توسعه و پیکرِ زخم‌خوردهٔ زمین / قباد آرش

خشونت توسعه و پیکرِ زخم‌خوردهٔ زمین / قباد آرش
توسعهٔ پایدار نیازمند تغییری پارادایمی است: عبور از منطق سود و بهره‌کشی به سوی اخلاق مراقبت و هم‌زیستی. توسعه‌ای که در آن نه تنها آمار رشد اقتصادی، که شاخص‌های شادی، سلامت، پایداری محیط‌زیست و شمول اجتماعی اهمیت داشته باشد.

 

خبر مرگ محمد رشیدی، ۲۲ ساله، در حاشیهٔ معدن طلای کردستان، تنها یک حادثهٔ تلخ خبری نیست؛ این واقعه پرده از حقیقتی ژرف‌تر برمی‌دارد: تقابلِ تراژیک انسان با انسان، و انسان با زمین، در مسیرِ توسعه‌ای که خود را ناگزیر از قربانی کردن می‌داند. از منظر فلسفهٔ اجتماعی، این رویداد نمونهٔ بارز «خشونت ساختاری» است؛ خشونتی که در ساختار نهادینه شده و خود را در قالب سیاست‌های اقتصادی، تضاد منافع و نادیده گرفتن کرامت انسانی و محیط زیست نشان می‌دهد. معدن، در اینجا، تنها یک حفره در زمین نیست، بلکه نمادی است از شکافی که در بافت اجتماعی جامعه ایجاد می‌کند. زمانی که توسعه بر پایهٔ بهره‌کشی بی‌ضابطه از منابع طبیعی و انسانی تعریف شود، نتیجه چیزی جز «امپراتوری فقدان» نخواهد بود: ثروت برای اندک‌ها، ویرانی برای انبوەها. فلسفهٔ زیست‌محیطی و اخلاق زیست‌بوم‌محور به ما می‌آموزد که زمین «دیگری» خاموش و منفعل نیست؛ پیکری زنده است که هر زخمی بر آن، پاسخی دارد. مقاومت روستاییان پیرعمران را می‌توان به مثابه فریاد این پیکر زخم‌خورده تفسیر کرد؛ فریادی برای بازپس‌گیری حق حیات، حق آب و هوای پاک و حق زندگی بدون ترس. کشتن یک جوان در چنین فضایی، تنها یک قتل نیست، بلکه نماد نفیِ حق «بودن» و «ادامهٔ حیات» است. از نگاه فلسفهٔ سیاسی، این رویداد پرسش‌های بنیادینی دربارهٔ ساختار، قانون و مشروعیت برمی‌انگیزد. توسعهٔ پایدار نیازمند تغییری پارادایمی است: عبور از منطق سود و بهره‌کشی به سوی اخلاق مراقبت و هم‌زیستی. توسعه‌ای که در آن نه تنها آمار رشد اقتصادی، که شاخص‌های شادی، سلامت، پایداری محیط‌زیست و شمول اجتماعی اهمیت داشته باشد. این امر بدون گوش سپردن به صداهای حاشیه‌نشینان و به رسمیت شناختن بەحاشیە راندگان ممکن نیست. مرگ محمد رشیدی تلنگر دیگری است از این واقعیت که توسعه‌ای که بر پایهٔ نادیده گرفتن زندگی استوار باشد، در نهایت ضد توسعه است. باید به یاد آوریم که ثروت واقعی یک سرزمین، در طلای زیرزمین آن نیست، بلکه در آرامش و امنیت مردمانی است که بر آن زندگی می‌کنند. نیچه می‌گفت، تمدن زمانی بیمار است که ارزش‌ها وارونه شوند. وارونگی ارزش‌ها را می‌توان در این رویداد دید: زمین، که باید بستر زندگی باشد، به منبع مرگ بدل شده است؛ توسعه، که باید عدالت بیاورد، به بی عدالتی فاحش منجر شده است. معادن کردستان سال‌هاست آینه‌ای از این بحران‌اند: بحران رابطه‌ی انسان با طبیعت و بحران رابطه‌ی قدرت با مردم. طلا که باید نماد روشنایی و ارزش باشد، در این سرزمین به نماد خون و خشونت بدل شده است. چگونه می‌توان توسعه‌ای را تصور کرد که نه بر مرگ و سلب حق، بلکه بر زندگی و مشارکت بنا شود؟ پاسخ ساده نیست، اما نقطه‌ی آغاز آن، بازگرداندن کرامت به جایگاه اصلی‌اش است. کرامتی که می‌گوید هیچ معدن و هیچ ثروتی ارزش یک زندگی انسانی را ندارد.

برچسب ها :

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

اخبار

اقتصاد